اگر در حال اجرای کمپینهای پولی هستید و ترافیک خوبی به سایت میآورید، اما بخش زیادی از کاربران بدون خرید یا ثبتنام صفحه را ترک میکنند، مشکل شما «کمبود ترافیک» نیست؛ مشکل، «طراحی نکردن مسیر بازگشت کاربر» است. ریتارگتینگ چندمرحلهای دقیقاً برای همین لحظه ساخته شده؛ یعنی وقتی مخاطب شما را دیده، اما هنوز برای اقدام نهایی قانع نشده است. در چنین شرایطی، یک استراتژی ۷روزه هوشمند میتواند کاربر سرد امروز را به مشتری فعال فردا تبدیل کند؛ چیزی که بسیاری از کسبوکارها درک نمیکنند و صرفاً بودجهشان را روی ترافیک جدید میسوزانند. اینجاست که نقش یک تیم متخصص مثل آژانس ادزی در معماری سفر بازگشت کاربر، خودش را نشان میدهد.
در دنیای امروز، ریتارگتینگ دیگر به نمایش چند بنر تکراری خلاصه نمیشود. شما با یک کاربر در چندین نقطه تماس (Touchpoint) روبهرو هستید: سرچ، شبکههای اجتماعی، یوتیوب، ایمیل، پیامک و… و اگر پیام شما در این نقاط منسجم نباشد، کاربر احساس «مزاحمت» میکند، نه «کمک». ریتارگتینگ چندمرحلهای یعنی طراحی یک داستان ۷روزه برای کاربر؛ از لحظه آشنایی اولیه، تا رفع تردید، تا ایجاد احساس فوریت برای خرید. این مدل، بخشی جداییناپذیر از استراتژیهای حرفهای خدمات دیجیتال مارکتینگ است و وقتی درست پیادهسازی شود، میتواند ROAS و نرخ تبدیل شما را به شکل چشمگیری متحول کند.
در این مقاله، قرار نیست فقط درباره «تعریف ریتارگتینگ» صحبت کنیم. قدمبهقدم وارد معماری فنی، مدل EAV برای بخشبندی کاربران، طراحی پیامها، سناریوی روزبهروز ۷روزه، انتخاب کانالها، اشتباهات مرگبار و در نهایت یک چکلیست اجرایی میشویم. هدف این است که بعد از خواندن این راهنما، بتوانید یا خودتان یک فلو کامل ریتارگتینگ چندمرحلهای طراحی کنید، یا حداقل با دیدی کاملاً آگاهانه با تیم تبلیغاتیتان وارد گفتگو و اجرا شوید.
در این مقاله چه چیزی بهدست میآورید؟
- درک عمیق از تفاوت ریتارگتینگ ساده و ریتارگتینگ چندمرحلهای
- یک سناریوی عملی ۷روزه که میتوانید روی کمپینهای فعلی تست کنید
- چارچوبی برای تقسیمبندی کاربران، تعریف پیام و انتخاب کانال در هر مرحله
- چکلیستی که کمک میکند قبل از شروع، مطمئن شوید هیچ قطعهای از پازل جا نمانده است

مفهوم ریتارگتینگ چندمرحلهای و چرا در ۷ روز حیاتی است؟
ریتارگتینگ چندمرحلهای یک چارچوب هوشمندانه برای مدیریت سفر بازگشت کاربر است؛ سفری که در آن مخاطب از «دیدن اولیه» به «اعتماد»، سپس به «تعامل» و در نهایت به «اقدام» میرسد. برخلاف ریتارگتینگ ساده که یک پیام یکسان را به همه کاربران نشان میدهد، این مدل با تحلیل رفتار کاربر در روزهای مختلف، پیام مناسب، فرمت مناسب و سطح مناسب از فوریت را انتخاب میکند. این یعنی تجربه کاربر شخصیسازی میشود و احتمال اینکه پیام شما در لحظه درست به دست او برسد، چند برابر خواهد شد.
در بازه ۷روزه، ذهن کاربر هنوز تعامل شما را فراموش نکرده، اما در عین حال تردیدها و سوالهای ذهنی او در حال شکلگیری است. بسیاری از تحقیقات نشان میدهد که کاربران معمولاً ظرف ۳ تا ۷ روز بعد از اولین بازدید، تصمیمگیری اصلی را انجام میدهند. اگر در این بازه طلایی پیام درست ارائه نشود، کاربر بهراحتی به رقیب میرسد یا نیازش کمرنگ میشود. بنابراین ۷ روز ترکیب بینقصی از «یادآوری»، «ارزشآفرینی» و «فشار تبدیل» است.
نکته مهم دیگر این است که شدت تصمیمگیری کاربر در روزهای مختلف متفاوت است. روز اول ذهن او باز و پذیرنده است اما هنوز آماده اقدام نیست؛ روزهای سوم تا پنجم لحظه رفع تردید است؛ و روزهای پایانی، نقطه اوج انگیزه (یا از دست رفتن آن) است. بنابراین طراحی درست پیامها در این پنجره زمانی، همان چیزی است که نرخ تبدیل را بهطور چشمگیری افزایش میدهد. در این مرحله، اگر سایت شما زیرساخت تجربه کاربری خوبی داشته باشد و فرآیند جذب شما مثل خدمات طراحی سایت حرفهای اجرا شده باشد، نرخ موفقیت این ۷ روز حتی بهتر خواهد بود.
نکات کلیدی این بخش:
- ۷ روز، بازه طلایی تصمیمگیری کاربر پس از اولین تعامل است.
- تفاوت اساسی ریتارگتینگ مرحلهای با ریتارگتینگ ساده، «پیام پویا و زمانبندی هوشمند» است.
- روزهای مختلف، نیازها و انگیزههای مختلفی در ذهن کاربر ایجاد میکند.
- موفقیت این مدل وابسته به هماهنگی میان پیام، تجربه کاربری و نوع تعامل اولیه است.
- ریتارگتینگ چندمرحلهای تجربهای شخصیسازی شده و هدفمند ایجاد میکند.
ریتارگتینگ چندمرحلهای چیست و چه تفاوتی با ریتارگتینگ تکمرحلهای دارد؟
ریتارگتینگ تکمرحلهای معمولاً یک پیام ثابت—مثل یک تخفیف یا یادآوری محصول—را به تمام کاربران نشان میدهد. در ظاهر ساده است، اما اغلب نتیجه مطلوب نمیدهد. دلیلش این است که کاربرانی که در مراحل مختلف سفر خرید هستند، نیازهای متفاوتی دارند؛ مثلاً کسی که تنها چند ثانیه در صفحه بوده، هنوز آمادگی دیدن تخفیف نهایی را ندارد.
اما در ریتارگتینگ چندمرحلهای، شما یک مسیر هوشمند طراحی میکنید. ابتدا کاربر را گرم میکنید، سپس ارزش ارائه میدهید، بعد تردیدها را رفع میکنید و در پایان ضربه نهایی را برای تبدیل میزنید. این مدل دقیقاً مشابه یک گفتوگوی انسانی است؛ هیچکس در اولین برخورد از شما خرید نمیکند، ولی اگر مرحلهبهمرحله پیش بروید، احتمال تبدیل چند برابر میشود.
در کمپینهای بزرگ نمایش، جستجو و شبکههای اجتماعی، برندهایی که استراتژی مرحلهای دارند، معمولاً ROAS بالاتر و CAC پایینتر دارند. حتی در فروشگاههایی که روی سئو سایت فروشگاه قهوه سرمایهگذاری کردهاند، ریتارگتینگ مرحلهای باعث افزایش ارزش طول عمر مشتری میشود، چون کاربر بهمرور درگیرتر میشود و با برند ارتباط عمیقتری پیدا میکند.
تفاوتهای کلیدی:
- پیام ثابت vs پیام پویا
- نادیدهگرفتن مرحله سفر مشتری vs تطبیق پیام با مرحله سفر مشتری
- ریسک سوخت بودجه vs افزایش نرخ تبدیل
- رابطه سطحی vs رابطه مبتنی بر اعتماد
چرا ۷ روز بهترین بازه زمانی برای تبدیل کاربر سرد به خریدار است؟
کاربر پس از اولین بازدید، هنوز در مرحله «ارزیابی» است. او برند شما را کاملاً فراموش نکرده، اما هنوز به اندازه کافی اقناع نشده است. طبق دادههای رفتارشناسی، بسیاری از کاربران ظرف ۷۲ ساعت اول تصمیمگیری اولیه را انجام میدهند و در ۳ تا ۴ روز بعدی به مرحله نهایی تبدیل میرسند. اگر همین بازه را از دست بدهید، شانس تبدیل بهطور چشمگیری کاهش پیدا میکند.
۷ روز یعنی ترکیبی از:
- زمان کافی برای ارائه ارزش
- زمان کافی برای رفع تردید
- زمان کافی برای ایجاد فوریت
و مهمتر از همه، این بازه آنقدر کوتاه است که ذهن کاربر هنوز «گرم» باشد. بازههای طولانیتر معمولاً باعث کاهش تعامل، خستگی تبلیغاتی و افت عملکرد میشوند. در حالیکه بازه ۷ روزه بهترین تعادل میان «یادآوری» و «عدم مزاحمت» را ایجاد میکند.
این مدل مخصوصاً برای کسبوکارهایی که به سرنخ گرم و نیمهگرم نیاز دارند، از فروشگاههای آنلاین تا کلینیکها و خدمات حرفهای مثل طراحی سایت کلینیک زیبایی ایدهآل است، زیرا رفتار تصمیمگیری کاربران در چنین حوزههایی دقیقاً با چرخه ۳ تا ۷ روزه سازگار است.
دلایل اهمیت بازه ۷ روز:
- مطابق با چرخه واقعی تصمیمگیری کاربران
- جلوگیری از فراموشی برند
- امکان شخصیسازی پیامها براساس رفتار
- کاهش هزینه و جلوگیری از فرسایش بودجه
- افزایش کیفیت لید و خریداران نهایی
نقش سفر مشتری (Customer Journey) در طراحی ریتارگتینگ مرحلهای
هر مرحله از سفر مشتری، نیاز متفاوتی دارد: آگاهی، علاقه، ارزیابی، تصمیم و اقدام. ریتارگتینگ چندمرحلهای زمانی به بهترین عملکرد میرسد که پیامها دقیقاً با این مراحل هماهنگ شده باشند. اگر کاربر هنوز در مرحله آگاهی باشد، پیام نهایی (مثل تخفیف) برایش سنگین است؛ اگر در مرحله تصمیم باشد، پیام آگاهیرسانی برایش بیارزش است.
با تحلیل رفتار کاربر—مدت زمان حضور، تعداد صفحات، تعامل با عناصر مهم—میتوان بهطور دقیق تشخیص داد که او در کدام مرحله از سفر خرید قرار دارد. سپس این بینش به شما کمک میکند تا معماری پیام و فرکانس نمایش تبلیغات را با بالاترین بازده طراحی کنید.
این رویکرد نهتنها تجربه کاربر را شخصیتر میکند، بلکه هزینه جذب مشتری را نیز کاهش میدهد. برای مثال، کسبوکارهایی که در حوزههایی با تصمیمگیری طولانیتر فعالیت میکنند—مثل کلینیکها و دورههای آموزشی—با کمک استراتژیهای هدفمند و حتی پیادهسازی دقیق در سایت از طریق تیمی متخصص مثل خدمات گوگل ادز پزشکی میتوانند انسجام سفر کاربر از سرچ تا تبدیل را بهبود دهند.
نقش سفر مشتری در اجرای موفق ریتارگتینگ:
- تنظیم پیام بر اساس مرحله تصمیمگیری
- جلوگیری از خستگی و تکرار
- امکان توالی منطقی تبلیغات
- افزایش دقت پیشبینی رفتار
- بهبود نرخ تعامل و نرخ تبدیل نهایی

مدل EAV در ریتارگتینگ: چگونه پیام صحیح را به فرد صحیح در زمان صحیح برسانیم؟
مدل EAV (Entity–Attribute–Value) یکی از موثرترین چارچوبها برای شخصیسازی تبلیغات و طراحی ریتارگتینگ چندمرحلهای است. این مدل به شما کمک میکند تا کاربران را نهبر اساس یک معیار ساده، بلکه براساس سه لایه دقیق تحلیل کنید: موجودیتها (کاربران)، ویژگیها (رفتارها) و مقدارها (پیام مناسب برای هر گروه). این دقت باعث میشود تبلیغی که کاربر میبیند «مرتبط» باشد، نه «مزاحم».
در اجرای کمپینهای بزرگ، تفاوت اصلی میان کمپینهای سودده و کمپینهایی که صرفاً بودجه میسوزانند، دقیقاً همین توانایی است: ارائه پیام درست به فرد درست. وقتی مخاطب درست شناسایی شود، رفتار او تحلیل گردد و پیام مناسب انتخاب شود، نرخ تبدیل بهشکل قابل توجهی افزایش مییابد.
به همین دلیل است که برندهای حرفهای، بهجای یک ریتارگتینگ یکسان برای همه کاربران، از مدل EAV استفاده میکنند تا تجربه کاربر واقعیتر، ساختارمندتر و هدفمندتر باشد. این روش همچنین به کاهش هزینه تبلیغات کمک میکند، زیرا شما دیگر پیامهای بیربط به کاربرانی که آمادگی خرید ندارند نشان نمیدهید. برای مثال، در سایتهایی که ساختارشان با استانداردهای حرفهای مثل طراحی سایت سالن زیبایی بهینه شده، دادههای رفتاری با دقت بیشتری جمعآوری میشود و مدل EAV عملکرد بسیار دقیقتری پیدا میکند.
مزایای کلیدی مدل EAV در ریتارگتینگ:
- شخصیسازی پیام در سطح عمیق
- کاهش هدررفت بودجه تبلیغاتی
- طراحی سفر کاربر براساس داده واقعی
- افزایش نرخ تبدیل بهواسطه نمایش پیام مناسب
- امکان اتوماسیونسازی فرایندها با دقت بالا
موجودیتها (Entities): انواع کاربران در Funnel ریتارگتینگ
موجودیتها در مدل EAV بهمعنای «نوع کاربران» هستند؛ یعنی افرادی که رفتارهای مختلفی در سایت یا اپلیکیشن دارند. تقسیمبندی صحیح موجودیتها یکی از مهمترین مراحل در ریتارگتینگ مرحلهای است، زیرا هر نوع کاربر در مرحله متفاوتی از سفر خرید قرار دارد. بهعنوان مثال، فردی که ۳۰ ثانیه در صفحه مانده، با کاربری که ۵ دقیقه مقایسه محصول کرده، یکسان نیست و نباید پیام مشابه ببیند.
در این بخش، باید موجودیتها براساس عمق تعامل، نوع صفحه بازدیدشده، تعداد بازدیدها و حتی رفتارهای تکمیلی مثل کلیک روی CTA یا اضافه کردن محصول به سبد تقسیم شوند. تقسیمبندی درست موجودیتها باعث میشود پیامها بسیار هدفمندتر شوند و نرخ تبدیل رشد پایداری پیدا کند.
بهخصوص کسبوکارهایی که از یک استراتژی جامع مثل خدمات سئو سایت وردپرسی استفاده میکنند، معمولاً دادههای غنیتری برای تجزیهوتحلیل موجودیتها در اختیار دارند و این موضوع باعث افزایش دقت کمپینهای ریتارگتینگ میشود.
نمونههایی از موجودیتهای قابلاستفاده:
- کاربرانی که فقط از صفحه اصلی بازدید کردهاند
- کاربرانی که صفحات محصول را بررسی کردهاند
- کاربران Add to Cart
- کاربران Checkout Abandonment
- کاربران Returning Visitor
- کاربران با تعداد Session بالا اما بدون خرید
ویژگیها (Attributes): رفتارهایی که باید رصد و تفکیک شوند
ویژگیها همان «رفتارهای قابل اندازهگیری» هستند که تفاوت میان موجودیتها را روشن میکنند. ویژگیها نشان میدهند کاربر چه کرده، چقدر مشارکت داشته، در چه صفحهای مکث کرده و چه چیزی توجه او را جلب کرده است. با استفاده از ویژگیها میتوان دقیقاً تشخیص داد که کاربر در چه مرحلهای از قیف قرار دارد و چه نوع پیامی برایش مناسب است.
برای مثال، مدتزمان حضور کاربر در صفحه محصول میتواند نشاندهنده میزان علاقه باشد. همینطور عمق اسکرول در صفحه لندینگ، تعداد کلیکهای کاربر، مسیر حرکت او و تعاملش با عناصر کلیدی همه دیدگاههای ارزشمندی درباره سطح آمادگی خرید او میدهند.
کسبوکارهایی که از خدمات سئو سایت فروشگاهی استفاده میکنند، معمولاً از ساختار محتوایی و UX استانداردتری برخوردار هستند، بنابراین ویژگیهای رفتاری کاربران همیشه واضحتر ثبت میشود و این موضوع باعث کارآمدتر شدن ریتارگتینگ مرحلهای میشود.
مهمترین ویژگیهای رفتاری:
- زمان حضور در صفحات کلیدی
- تعداد صفحات بازدید شده
- تعامل با CTAها
- بازدیدهای تکراری
- تکمیل بخشی از مراحل خرید
- دقت رفتار در صفحات طولانی (Depth Scroll)
مقدارها (Values): چه پیام یا پیشنهادی برای هر گروه مناسب است؟
مقدارها به معنای «پیامی که باید نمایش داده شود» هستند. این مرحله، خروجی نهایی مدل EAV است. وقتی موجودیت و ویژگیها مشخص شدند، حالا باید تصمیم بگیرید هر دسته از کاربران چه پیام، چه لحن و چه پیشنهادی دریافت کنند. این قسمت همان جایی است که تفاوت یک کمپین حرفهای با یک کمپین ضعیف کاملاً نمایان میشود.
کاربری که هنوز فقط در مرحله آگاهی است، نباید تخفیف ببیند؛ این پیام برایش زود است. اما کاربری که محصول را به سبد خرید اضافه کرده، نیاز به پیام منطقی یا فوریتی دارد تا آخرین قدم را بردارد. بنابراین مقدارها باید براساس آمادگی روانی و نیاز واقعی کاربر تنظیم شوند.
این مدل برای حوزههایی که تصمیمگیری حساس دارند—مثل کلینیکها، مراکز زیبایی، آموزش یا فروشهای گرانقیمت—اهمیت بیشتری پیدا میکند. برای مثال، در پروژههایی که شامل سئو سالن زیبایی هستند، مقدار پیام باید دقیقاً با اعتمادسازی و رفع نگرانیهای مخاطب هماهنگ باشد، زیرا تصمیمگیری در این نوع خدمات بسیار احساسی و مبتنیبر اعتماد است.
نمونه مقدارهای هدفمند:
- پیام احساسی برای مرحله آگاهی
- پیام منطقی برای مرحله مقایسه
- پیام تخفیف سبک برای کاربران مردد
- پیام فوریتی برای کاربران با قصد خرید بالا
- پیام بازگشتی برای کاربران Checkout Abandonment

معماری فنی ریتارگتینگ چندمرحلهای: پایهای که همهچیز روی آن بنا میشود
موفقیت یک ریتارگتینگ چندمرحلهای، قبل از هر چیز، به معماری فنی دقیق و بدون نقص وابسته است. این معماری شامل پیکسلها، رویدادها، تقسیمبندی پیشرفته مخاطبان، قوانین نمایش، محدودسازی فرکانس (Frequency Capping) و مسیرهای اتوماسیون است. اگر این زیرساختها درست تعریف نشوند، حتی بهترین خلاقهها و پیامها هم کارایی نخواهند داشت، زیرا پیام اشتباه به مخاطب اشتباه در زمان اشتباه نمایش داده میشود.
معماری درست، دادههای واقعی رفتار کاربر را به اطلاعات قابل استفاده تبدیل میکند. این یعنی شما بهجای حدسزدن، با تحلیل دقیق رفتار کاربران (چه دیدهاند، چه کلیک کردهاند، کجا متوقف شدهاند، چه چیزهایی را به سبد اضافه کردهاند) تصمیم میگیرید. هرچه دادههای دقیقتری در اختیار داشته باشید، ریتارگتینگ مرحلهای شما هوشمندتر و شخصیتر خواهد شد.
اگر سایت شما از نظر ساختار، سرعت، مسیرهای تعامل و استانداردهای UX طراحی اصولی داشته باشد—بهخصوص با همکاری تیمهایی که تجربه تخصصی مثل سئو سایت مهاجرتی دارند—دادهها بهمراتب واضحتر ثبت میشوند. بنابراین معماری فنی نه فقط یک الزام تبلیغاتی، بلکه بخش مهمی از استراتژی کامل دیجیتال مارکتینگ است.
اجزای کلیدی معماری فنی:
- پیکسلها و اسکریپتهای لازم در تمام صفحات
- تنظیم دقیق رویدادها (Add to Cart، View Content، Initiate Checkout و…)
- Audience Segmentation چندلایه
- تعریف قوانین توالی (Sequence) برای نمایش مرحلهای
- Frequency Capping مناسب برای جلوگیری از خستگی تبلیغاتی
- تست و مانیتورینگ دائمی رویدادها و مسیرهای کاربر
ساختار Audience Segmentation برای ۷ روز اول
یک ریتارگتینگ چندمرحلهای زمانی بهدرستی عمل میکند که کاربران بهصورت «چندلایه و پویا» دستهبندی شوند. این لایهبندی باید بر اساس شدت تعامل، تعداد بازدیدها، نوع صفحه، درصد تکمیل سفر خرید و حتی رفتارهای جزئی مثل اسکرولعمقی انجام شود.
ساختار Audience در این مدل هرگز ایستا نیست؛ چرا که کاربران دائماً از یک مرحله به مرحله بعد منتقل میشوند. اگر سیستم شما این جابهجایی را در لحظه تشخیص ندهد، پیام اشتباه نمایش داده میشود و نرخ تبدیل کاهش مییابد.
برای نمونه، کاربری که دیروز فقط صفحه محصول را بازدید کرده، امروز ممکن است محصول را به سبد اضافه کرده باشد. اگر همچنان پیام روز اول را ببیند، احساس عدم ارتباط و مزاحمت پیدا میکند. Audience Segmentation صحیح این مشکل را برطرف میکند و باعث میشود تجربه کاربر هموار، منطقی و قابل اعتماد باشد. این موضوع در پروژههایی مثل سئو کلینیک زیبایی اهمیت بیشتری دارد، زیرا رفتار کاربران بسیار احساسی و وابسته به اعتماد است.
لایههای اصلی Audience در ۷ روز اول:
- بازدیدکنندگان عمومی (All Visitors)
- بازدیدکنندگان صفحات کلیدی
- کاربران تعاملعمیق (High-Intent)
- کاربران Add to Cart
- کاربران Checkout Abandonment
- Returning Visitors
نقش Frequency Capping در جلوگیری از خستگی تبلیغاتی
Frequency Capping تعیین میکند که کاربر در یک بازه زمانی مشخص چندبار تبلیغ شما را ببیند. این یکی از مهمترین عناصر معماری چندمرحلهای است، زیرا اگر پیام شما بیش از حد نمایش داده شود، فورا به «Spam» تبدیل میشود. از سوی دیگر، اگر خیلی کم نمایش داده شود، اثرگذاری آن کاهش مییابد.
برای اجرای موفق ریتارگتینگ مرحلهای، باید فرکانس میانمرحلهای (Inter-Phase Frequency) و فرکانس داخل هر مرحله (In-Phase Frequency) را تنظیم کنید. در روزهای اول، فرکانس پایینتر باعث حس طبیعیبودن پیام میشود. اما در روزهای پایانی که نیاز به ایجاد فوریت دارید، فرکانس کمی بالاتر منطقی است.
این تنظیمات نهتنها تجربه کاربر را بهبود میدهد بلکه بهینهسازی بودجه را نیز ممکن میکند. برندهایی که ساختار تبلیغاتی هوشمند دارند—مثلاً مجموعههایی که از استراتژیهای خدمات گوگل ادز بهره میبرند—معمولاً تنظیمات دقیقتری برای Frequency دارند و همین باعث افزایش ROAS میشود.
مزایای تنظیم صحیح Frequency Capping:
- جلوگیری از خستگی و ریزش کاربران
- کاهش هزینههای بیهوده
- افزایش نرخ تعامل
- افزایش کیفیت لید و مشتری
- تجربه تبلیغاتی غیر مزاحم و طبیعی
پیکسلها، رویدادها و Tracking لازم برای اجرای بدون نقص
Tracking دقیق قلب تپنده یک ریتارگتینگ چندمرحلهای موفق است. اگر پیکسلها یا رویدادهای شما درست کار نکنند، تمام ساختارهای پیام، Audience، توالی و تحلیلها مختل میشوند. پیکسلها باید در تمام صفحات سایت، شامل صفحات بازاریابی، محصول، بلاگ، چکاوت و… نصب شوند و رویدادها باید بهصورت استاندارد و دقیق پیکربندی شوند.
یکی از اشتباهات بزرگ کسبوکارها، تعریفنکردن رویدادهای مهم مانند Add to Cart، Begin Checkout یا Scroll Depth است. بدون این دادهها، شما نمیتوانید رفتار واقعی کاربر را تشخیص دهید. Tracking صحیح به شما این امکان را میدهد که بفهمید کاربر دقیقا در کدام مرحله دچار تردید شده و نیازمند چه پیامی است.
کسبوکارهایی که زیرساختهای فنیشان بر اساس اصولUX و سئوی حرفهای—مثلاً روشهایی مشابه خدمات طراحی سایت سالن زیبایی— طراحی شده، معمولاً دادههای بسیار دقیقتری دارند و همین موضوع قدرت ریتارگتینگ چندمرحلهای را چند برابر میکند.
مهمترین اجزای Tracking استاندارد:
- نصب کامل پیکسلها (Google / Meta / Tik Tok / Analytics)
- تعریف رویدادهای Standard و Custom
- ثبت دقیق Add to Cart و Checkout مراحل مختلف
- Tracking رفتارهای پنهان (Scroll, Click Heatmap, Time on Page)
- تست منظم و رفع خطاهای دادهای

سناریوی کامل ۷روزه ریتارگتینگ چندمرحلهای (روز به روز)
سناریوی ۷روزه ریتارگتینگ، مانند یک «داستان خطی» طراحی میشود؛ داستانی که کاربر از مرحله آگاهی به مرحله تصمیم و در نهایت به خرید هدایت میشود. ساختار این ۷ روز بر پایه روانشناسی تصمیمگیری، مدل EAV، و تحلیل دادههای رفتاری کاربران بنا شده است. این مدل کمک میکند هر مرحله دقیقاً همان پیام لازم را دریافت کند و احساس مزاحمت یا تکرار به کاربر منتقل نشود.
در این سناریو، هر روز یک هدف مشخص دارد: گرمسازی، ایجاد ارزش، رفع تردید، ارائه اثبات، و نهایتاً ایجاد فوریت. این فلو در تمام کسبوکارهایی که چرخه تصمیمگیری ۳ تا ۷ روزه دارند—فروشگاههای آنلاین، خدمات کلینیکی، دورههای آموزشی، محصولات دیجیتال و حتی برخی خدمات حرفهای—عملکردی فوقالعاده داشته است.
اهمیت این فلو زمانی چندبرابر میشود که تمام کانالهای تبلیغاتی شما (گوگل، یوتیوب، شبکههای اجتماعی، ایمیل، پوشنوتیفیکیشن و…) پیامها را بهصورت هماهنگ و یکپارچه نمایش دهند. این هماهنگی از سردرگمی کاربر جلوگیری میکند و نرخ تعامل را افزایش میدهد. همچنین اگر سایت شما بهشکل اصولی طراحی شده باشد—مشابه استانداردهای پروژههایی که از طراحی سایت مهاجرتی بهره میبرند—تجربه فرود کاربر بهتر خواهد بود و نرخ تبدیل این ۷ روز با جهش قابلتوجهی مواجه میشود.
اهداف کلیدی سناریوی ۷ روزه:
- طراحی مسیر احساسی و منطقی برای هدایت کاربر
- ارائه پیامهای چند لایه، نه یک پیام ثابت
- ایجاد Progression در ذهن کاربر (احساس حرکت مرحلهبهمرحله)
- کنترل فرکانس و جلوگیری از حس مزاحمت
- افزایش ROAS و کاهش CAC با کمترین بودجه
روز ۱ و ۲: گرمسازی کاربر (Warm-up Retargeting)
روزهای اول، مهمترین زمان برای شکلدادن اولین برداشت پس از ترک صفحه است. در این مرحله کاربر هنوز «آگاه» اما «نامطمئن» است. بنابراین پیامها باید احساسی، سبک و بدون فشار خرید باشند. هدف این نیست که کاربر را مجبور به اقدام کنیم، بلکه باید اعتماد اولیه ایجاد کنیم.
پیام روزهای اول باید بر هویت برند، ارزش پیشنهادی (UVP)، تفاوت اصلی شما با رقبا و حس امنیت تمرکز داشته باشد. استفاده از ویدیوهای کوتاه، تصاویر احساسی، پیامهای برندینگ و معرفی محصول/خدمات بدون جزئیات سنگین بهترین گزینه است.
برای مثال، در کسبوکارهایی که فرآیند تصمیمگیری آنها پیچیدهتر است—مثل کلینیکها، مراکز آموزشی، آگهیهای خدماتی—مرحله Warm-up در موفقیت تبدیل بسیار تعیینکننده است. این دسته کسبوکارها معمولاً با کمک متخصصانی که تجربه بازاریابی در حوزه سلامت دارند، مثل کارشناسان مرتبط با خدمات گوگل ادز پزشکی، در همان روزهای اول نرخ تعامل بالاتری ثبت میکنند.
پیامهای مناسب روز ۱ و ۲:
- معرفی ارزش برند با پیامهای احساسی
- نمایش خدمات یا محصولات بهصورت سبک و دوستانه
- ارائه Social Proof ملایم (نه فشاردهنده)
- ایجاد حس ارتباط و آشنایی
- استفاده از ویدیوهای بسیار کوتاه برای افزایش Recall
روز ۳ تا ۵: ارائه ارزش و غلبه بر تردیدها
در این مرحله کاربر به مرحله «ارزیابی» وارد شده است؛ یعنی محصول یا خدمت شما را جذاب میداند اما هنوز قانع نشده که بهترین انتخاب چیست. اینجا زمان ارائه «ارزش واقعی» است: توضیح مزایا، مقایسه با رقبا، ارائه اثبات اجتماعی، نمایش نتایج، معرفی فرآیندها و پاسخ به سوالات ذهنی کاربر.
پیامها باید بهطور هوشمندانه طراحی شوند تا کاربر بدون احساس زورگویی، درک کند که برند شما انتخاب مطمئنتری است. فرمتهای مناسب این مرحله شامل ویدیوهای آموزشی، معرفی امکانات، بررسی محصول، نمایش Testimonialها، و محتوای حل مسئله است.
این مرحله برای حوزههایی که رقابت بالایی دارند—مثلاً فروشگاههای آنلاین، برندهای زیبایی، خدمات خانگی و…—حیاتی است، چون تفاوت اصلی معمولاً در ارائه ارزش و اثبات آن شکل میگیرد. در همین مرحله، مخاطب بهراحتی با برندهایی که تجربه مشتری خوبی دارند—مثلاً سایتهایی که مشابه استانداردهای طراحی سایت سالن زیبایی ساخته شدهاند—بیشتر ارتباط برقرار میکند، چون تجربه کاربر در صفحه محصول بر تصمیم نهایی اثر میگذارد.
پیامهای مناسب روز ۳–۵:
- نمایش Proof واقعی، نمونهکار، نظرات مشتری
- توضیح مزایای کلیدی
- پاسخ به تردیدها و نگرانیها
- ارائه Calloutهای رقابتی
- نمایش ویژگیها با مثال کاربردی
روز ۶ و ۷: محرک نهایی برای تبدیل (Conversion Push)
این دو روز آخر همان نقطهای هستند که کاربر باید «تصمیم نهایی» را بگیرد. او دیگر شما را میشناسد، ارزشها را میداند و تردیدهایش برطرف شده است. اکنون یک محرک کوچک کافی است تا خرید انجام شود. پیام این مرحله باید ترکیبی از فوریت کنترلشده، پیشنهاد ویژه، مزایای بلندمدت و تضمین باشد.
در این مرحله، فشار بیشازحد آسیبزا است اما پیام باید واضح و قوی باشد. استفاده از پیشنهادهای محدود، ارسال گارانتی، شفافسازی بخشهای نهایی و ایجاد FOMO مناسبترین است.
کسبوکارهایی که ساختار ریتارگتینگ مرحلهایشان اصولی است—مثلاً فروشگاههایی با ساختار محتوایی مشابه خدمات سئو—معمولاً در روز ۶ و ۷ بیشترین حجم Conversion را تجربه میکنند.
پیامهای مناسب روز ۶ و ۷:
- پیشنهاد محدود زمانی یا محدودیت موجودی
- نمایش گارانتی، بازگشت وجه، پشتیبانی
- دعوت واضح به اقدام
- تأکید بر تفاوت اصلی برند
- نمایش پیامهای اعتمادساز کوتاه اما قوی
پیامهای مناسب هر مرحله (Emotional → Logical → Urgency)
مدل سهمرحلهای پیامنویسی در ریتارگتینگ چندمرحلهای:
- Emotional (روز ۱–۲):
ایجاد احساس امنیت، آشنایی، هویت و علاقه. - Logical (روز ۳–۵):
نمایش Proof، ارائه ارزش، معرفی مزایا و پاسخ به تردید. - Urgency (روز ۶–۷):
تحریک نهایی با استفاده از فوریت، پیشنهاد محدود و تضمین.
فرمتهای مؤثر: ویدیو، UGC، بنری، ریسپانسیو
فرمت محتوا نقش تعیینکنندهای در تأثیرگذاری دارد:
- ویدیوهای ۶ تا ۱۵ ثانیهای: برای Warm-up
- UGC: برای مرحله اثبات (Social Proof)
- بنرهای ریسپانسیو: برای پیامهای سریع و کمهزینه
- ویدیوهای مقایسهای: برای رفع تردید
- بنرهای تخفیف: فقط در روزهای پایانی

طراحی خلاقهها (Creatives) برای ریتارگتینگ چندمرحلهای
طراحی خلاقهها در ریتارگتینگ چندمرحلهای یکی از مهمترین مؤلفههایی است که میتواند نتیجه کمپین را دگرگون کند. حتی اگر تقسیمبندی مخاطبان عالی باشد، پیامها دقیق نوشته شده باشند و ساختار زمانبندی درست باشد، اگر خلاقهها در هر مرحله با «نیاز ذهنی» کاربر هماهنگ نباشند، کمپین وارد مرحله فرسایش میشود. کاربری که به دنبال اطمینان است، نمیتواند با یک بنر تخفیف خام تحریک شود. همینطور کاربری که در مرحله Warm-up است، با پیام منطقی یا سنگین ارتباط برقرار نمیکند.
در این بخش، هدف این است که خلاقهها براساس مدل چندمرحلهای طراحی شوند؛ یعنی هر مرحله یک قالب محتوایی مخصوص، یک پیام بصری منطبق، و یک زاویه ارتباطی متفاوت دارد. این یعنی باید از تکرار خلاقهها در ۷ روز خودداری شود، زیرا تکرار باعث «کاهش توجه»، «خستگی تبلیغاتی» و «افت شدید CTR» میشود. در این مرحله برندهایی موفقتر هستند که زیرساخت پیامرسانیشان با استانداردهای حرفهای هماهنگ است، درست شبیه زمانی که اجرای تمام عناصر صفحه فرود بهصورت منسجم با کمک تیمهای متخصصی که تجربه در خدمات طراحی سایت دارند انجام شده باشد.
اصول حیاتی طراحی خلاقههای مرحلهای:
- یکپارچگی سبک بصری در پیامها، اما با محتوا و زاویه متفاوت
- استفاده از الگوهای روانشناختی متناسب با Warm, Consideration, Conversion
- تغییر تن صدا و پیام مطابق با پیشرفت کاربر
- پرهیز از تکرار بیش از حد عناصر ثابت
- استفاده از فرمتهای مکمل (ویدیو، UGC، بنر، ریسپانسیو) برای جلوگیری از خستگی
پیام احساسی برای روزهای اول: ایجاد ارتباط، اعتماد و احساس امنیت
در روزهای اول، ذهن کاربر در «حالت کنجکاوی» قرار دارد، نه «آمادگی خرید». بنابراین پیام احساسی دقیقاً همان چیزی است که میتواند این ارتباط اولیه را بسازد. محتوا باید لطیف، گرم، انسانی و بدون فشار باشد. معرفی خود برند، نمایش هویت بصری، روایت مأموریت برند و ارائه داستان کوتاه از ارزشها بهترین نقطه شروع است. این پیامهای احساسی کمک میکنند مقاومت ذهنی کاربر کاهش یابد و فضا برای محتوای منطقی در روزهای بعد آماده شود.
یک پیام احساسی خوب باید «بدون پیشنهاد فروش» باشد؛ یعنی مخاطب باید احساس کند شما آمدهاید کمک کنید، نه اینکه به او چیزی بفروشید. به همین دلیل ویدیوهای کوتاه، تصاویر مینیمال، و پیامهای الهامبخش در این مرحله عملکرد فوقالعادهای دارند. برندهایی که در این مرحله محتوای هویتی قدرتمند تولید میکنند، معمولاً نرخ تعامل بالاتری در روزهای ۳ تا ۵ خواهند داشت.
این بخش از پیامها مخصوصاً برای برندهایی که بر پایه رابطهسازی، جامعهسازی یا اعتماد بلندمدت رشد میکنند مناسب است. حتی در کمپینهایی که کانالهای ارتباطی متنوع دارند، مثل شبکههایی که برای سوشیال مدیا مارکتینگ استفاده میشوند، پیامهای احساسی میتوانند آغازگر سفر عمیقتری با مخاطب باشند.
نمونه پیامهای احساسی مناسب:
- روایت کوتاه از مأموریت و فلسفه برند
- نمایش لحظات واقعی پشتصحنه
- معرفی انسانهای پشت برند
- پیامهایی با محوریت «اعتماد»، «کیفیت» و «تعهد»
- ویدیوهای سبک با موسیقی آرام و لحن دوستانه
پیام منطقی برای مراحل میانی: نمایش Proof، مزیتها و مقایسهها
وقتی کاربر وارد مرحله ارزیابی (Consideration) میشود، نیاز او از «احساس» به «منطق» تغییر میکند. اکنون او به دنبال پاسخ به تردیدهایش است: چرا شما؟ چه ویژگی مهمی ارائه میدهید؟ چه چیزی در تجربه محصول شما متفاوت است؟ چه نتایجی برای دیگران رقم زدهاید؟
در این مرحله، بهترین خلاقهها آنهایی هستند که اطلاعات واقعی و قانعکننده ارائه میدهند. ویدیوهای مقایسهای، توضیحات محصول، معرفی خدمات، تست واقعی، نظرات مشتریان، و اثبات اجتماعی در این مرحله بسیار اثرگذارند. هدف شما این است که مخاطب احساس کند «این انتخاب منطقی است و دلیل کافی برای تصمیمگیری وجود دارد.»
این پیامها باید شفاف، کوتاه، دقیق و بدون پیچیدگی باشند. استفاده از این سبک پیام بهخصوص برای فروشگاههای آنلاین، بازارهای رقابتی و خدماتی که نیاز به توضیح دارند بسیار حیاتی است. اگر کاربر در مرحله میانی حس کند که برند به نیازهایش گوش میدهد و پاسخ واقعی ارائه میکند، وارد مرحله آمادگی برای خرید میشود. برندهایی که کمپینهای منطقی قدرتمند دارند، معمولاً با زیرساختهای فنی کامل و استانداردهای مشخص، مثل ساختارهایی مشابه خدمات گوگل ادز نتایج بسیار قابلتوجهی در این مرحله کسب میکنند.
عناصر پیام منطقی:
- توضیح ویژگیها با جزئیات کاربردی
- مقایسه واقعی با رقبا
- نمایش Social Proof قدرتمند
- ارائه آمار و داده
- نمایش فرآیندها، گارانتی یا کیفیت
پیام اورژانسی برای روزهای پایانی: محدودیت زمانی، پیشنهاد ویژه
در پایان سفر ۷ روزه، کاربر در نقطه اوج تصمیمگیری است و اکنون یک «محرک کوچک اما قوی» کافی است تا او را به مرحله خرید یا ثبتنام برساند. پیامهای این مرحله باید بر دو مؤلفه اصلی تمرکز کنند: فوریت (Urgency) و کمیابی (Scarcity).
کاربر در این زمان تقریباً همه چیز را درباره برند میداند؛ بنابراین پیامهای احساسی یا آموزشی دیگر کارایی ندارند. این مرحله نیازمند پیامهای کوتاه، مستقیم و نتیجهمحور است. تخفیف محدود، یادآوری پایان زمان یک پیشنهاد، کمبود موجودی، یا نمایش آخرین فرصت برای رزرو/خرید بهترین ابزارها برای تبدیل هستند.
در این مرحله استفاده از رنگهای قوی، CTAهای واضح، بنرهای مختصر و پیامهای بدون حاشیه بسیار مؤثر است. برندهایی که استراتژی مرحله پایانیشان را بهدرستی اجرا میکنند، معمولاً بخش بزرگی از فروششان را در همین دو روز تجربه میکنند. حتی اگر کاربر چند روز بدون اقدام مانده باشد، پیام اورژانسی درست او را «بیدار» میکند و به خط پایان میرساند. اینجا همان نقطهای است که نقش زیرساخت فنی سایت، تست A/B و استانداردهای تجربه کاربری—مانند ساختارهایی که در پروژههای خدمات طراحی سایت توسعه داده میشود—اهمیت ویژه پیدا میکند.
نمونه پیامهای اورژانسی:
- «این پیشنهاد فقط تا ۴۸ ساعت دیگر فعال است.»
- «فقط ۳ عدد از این محصول باقی مانده!»
- «آخرین فرصت برای رزرو امروز — ظرفیت رو به اتمام»
- «کد تخفیف مخصوص بازدیدکنندگان اخیر»
- «ارسال رایگان تا پایان امروز»

فرمولهای روانشناسی مؤثر در ریتارگتینگ چندمرحلهای
در ریتارگتینگ چندمرحلهای، پیامها بر اساس داده نوشته میشوند، اما تأثیرگذاری واقعی آنها با روانشناسی رفتار انسان کامل میشود. کاربران تصمیمهای خود را تنها با منطق نمیگیرند؛ بلکه احساسات، تکرار، اعتماد، سادگی پیام و فوریت هم نقش حیاتی دارند. به همین دلیل، برندهایی که اصول روانشناسی را در ریتارگتینگ خود پیادهسازی میکنند، رشد قابلتوجهی در نرخ تبدیل بهدست میآورند.
در این بخش، به سه فرمول مهم میپردازیم که برای ریتارگتینگ چندمرحلهای ضروری هستند: Social Proof، Cognitive Ease، Scarcity & Urgency. هر یک از این اصول یک ابزار قدرتمند برای تأثیرگذاری در لحظه مناسب هستند. اگر این سه ابزار در مراحل صحیح سفر کاربر بهکار گرفته شوند، مقاومت ذهنی او به حداقل میرسد و احتمال تبدیل چند برابر میشود.
بسیاری از برندهای موفق دنیا این سه اصل را نهفقط در تبلیغات بلکه در طراحی سایت، صفحات فرود، و محتوای محصول نیز رعایت میکنند. برای مثال، سایتهایی که براساس استراتژیهایی مشابه خدمات سئو سایت فروشگاهی طراحی شدهاند، معمولاً شاخصهای شفافیت، اعتمادسازی و سرعت تصمیمگیری بهتری را ارائه میدهند. این دقیقاً همان زیرساختی است که باعث میشود پیامهای روانشناختی تأثیر دوچندان بگذارند.
چرا روانشناسی برای ریتارگتینگ ضروری است؟
- ساختار ذهن انسان تصمیمگیری مرحلهای دارد
- احساسات نقش پررنگی در تبدیل دارند
- اثبات اجتماعی مهمترین عامل اعتماد است
- سادهسازی پیام، مقاومت ذهنی را کاهش میدهد
- فوریت باعث اقدام سریع کاربر میشود
اصل Social Proof: چگونه نرخ تبدیل روزهای ۳–۵ را دو برابر میکند؟
Social Proof یا «اثبات اجتماعی» یکی از قویترین اصول متقاعدسازی است. ذهن انسان بهطور طبیعی به رفتار دیگران تکیه میکند تا در شرایط عدماطمینان تصمیم بگیرد. زمانی که کاربر در مرحله ارزیابی قرار دارد و هنوز تردید دارد که برند شما قابل اعتماد است یا خیر، نمایش Social Proof میتواند نقش تعیینکنندهای در حل این تردید داشته باشد.
در روزهای ۳ تا ۵ سناریوی ریتارگتینگ، Social Proof بهترین عملکرد را دارد چون ذهن کاربر آماده دریافت پیامهای منطقی و مقایسهای است. نمایش نظرات واقعی مشتریان، ویدیوهای استفاده واقعی از محصول، تستهای قبل و بعد، اعداد و نتایج مستند، و حتی معرفی رسانههایی که از شما نام بردهاند، نرخ تبدیل را بهشدت افزایش میدهد.
استفاده از Social Proof برای فروش خدمات، محصولات دیجیتال یا حوزههایی مثل ثبتنام دورهها و خدمات کلینیکی بسیار حیاتی است. در چنین حوزههایی، کاربر نیاز به «اعتبارسنجی دیگران» دارد تا احساس کند انتخاب درستی میکند. اینجاست که سایتهایی با ساختار محتوایی اصولی و بهینه—مشابه پروژههایی که از استراتژیهایی مانند خدمات سئو سایت وردپرسی استفاده میکنند—امکان نمایش حرفهایتر Social Proof را فراهم میکنند.
چه نوع Social Proof در ریتارگتینگ بیشترین اثر را دارد؟
- ویدیوهای کوتاه مشتریان (Testimonial Video)
- مقایسه، قبل/بعد، نتایج واقعی
- آمار دقیق: تعداد مشتریان، میانگین نتیجه، سرعت تحویل
- امتیاز کاربران در پلتفرمها
- معرفی برندها و رسانههایی که از شما یاد کردهاند
Cognitive Ease: چرا سادهسازی پیام باعث افزایش CTR میشود؟
Cognitive Ease یعنی «آسان بودن پردازش پیام در ذهن». هرچه کاربر بتواند پیام شما را سریعتر، سادهتر و بدون فشار ذهنی درک کند، احتمال تعامل و کلیک او بیشتر میشود. ذهن انسان طراحی شده تا تلاش ذهنی را به حداقل برساند. بنابراین اگر پیام پیچیده، چندلایه، طولانی یا گنگ باشد، کاربر ناخودآگاه از آن فاصله میگیرد—even اگر آن پیام برایش مفید باشد.
در ریتارگتینگ چندمرحلهای، Cognitive Ease یک اصل حیاتی است؛ چون کاربران در مراحل مختلف سفر خرید درگیر اطلاعات گوناگونی هستند و پیامهای پیچیده فقط بار ذهنی اضافی ایجاد میکنند. پیامهای ساده، کوتاه و واضح (خصوصاً در روزهای اول و پایانی) CTR بالاتری ایجاد میکنند و ذهن کاربر را برای دریافت اطلاعات بیشتر آماده نگه میدارند.
کاهش بار شناختی باید در دو بخش اتفاق بیفتد: متن تبلیغ و طراحی بصری. فونت واضح، رنگهای هماهنگ، CTA روشن و تصاویر مینیمال باعث میشود کاربر سریعتر پیام را بگیرد و بهتر به آن واکنش نشان دهد. در این مسیر، سایتهایی که با اصول UX، سرعت و سادگی طراحی شدهاند—بهخصوص در پروژههایی مانند طراحی سایت کلینیک زیبایی—تجربه بسیار روانتری ایجاد میکنند و نرخ تبدیل را به شکل قابلتوجهی افزایش میدهند.
راهکارهای ایجاد Cognitive Ease در خلاقهها:
- پیام کوتاه، تکمحوری و بدون حاشیه
- استفاده از رنگ و سبک بصری ثابت
- CTA با یک دستور مشخص، نه چند پیام در یک خلاقه
- استفاده از ویدیوهای کوتاه که پیام را در چند ثانیه منتقل میکنند
- پرهیز از ازدحام بصری
Scarcity و Urgency: محرک اصلی روزهای ۶–۷
Scarcity (کمیابی) و Urgency (فوریت) دو ابزار قدرتمند هستند که در روزهای پایانی ریتارگتینگ استفاده میشوند. این اصول مبتنی بر یک رفتار طبیعی ذهن انسان هستند: «ترس از دست دادن فرصت» (FOMO). زمانی که کاربر احساس کند اگر امروز اقدام نکند، چیزی را از دست خواهد داد، احتمال تبدیل چند برابر میشود.
Scarcity بر محدود بودن تعداد یا ظرفیت تأکید دارد: «فقط ۳ عدد باقی مانده»، «ظرفیت امروز تکمیل میشود». این نوع پیام باعث میشود ذهن کاربر احساس کند باید زودتر تصمیم بگیرد. Urgency معمولاً زمانی استفاده میشود که محدودیت زمانی وجود دارد: «تا پایان امروز»، «۴۸ ساعت باقی مانده». این ترکیب زمانی که در روزهای ۶ و ۷ بهکار گرفته شود، نرخ تبدیل را به اوج میرساند.
برندهایی که ساختار پیشنهادهای خود را استاندارد طراحی میکنند—خصوصاً کسبوکارهایی که براساس مدلهای حرفهای مشابه خدمات دیجیتال مارکتینگ کمپینهای خود را میچینند—در استفاده از Scarcity و Urgency به شکل طبیعیتر، معتبرتر و مؤثرتر عمل میکنند. این باعث میشود کاربر بدون حس فریب، وارد فرآیند تصمیمگیری نهایی شود.
بهترین زمانها و فرمتها برای استفاده از Urgency/Scarcity:
- روز ۶ و ۷ در چرخه ریتارگتینگ
- بنرهای ریسپانسیو با CTA واضح
- پیامهای کوتاه و مستقیم
- نمایش تایمر، محدودیت ظرفیت یا محدودیت تعداد
- ویدیوهای کوتاه با پیام فوریتی

انتخاب کانالهای تبلیغاتی مناسب برای اجرای ۷ روز ریتارگتینگ
یکی از اشتباهات رایج کسبوکارها این است که تصور میکنند ریتارگتینگ فقط باید در یک کانال اجرا شود؛ مثلاً فقط در اینستاگرام یا فقط در گوگل. در حالیکه کاربر در طول ۷ روز در چندین محیط آنلاین حضور دارد و اگر پیام شما فقط در یک کانال باشد، بخش زیادی از فرصتهای تعامل را از دست خواهید داد.
انتخاب کانال مناسب باید براساس دو معیار اصلی انجام شود:
- مرحلهای که کاربر در آن قرار دارد
- نوع محتوایی که در هر مرحله بیشترین اثر را دارد
به همین دلیل است که کمپینهای چند کاناله (Omnichannel Retargeting) نرخ تبدیل بالاتری دارند. برندهایی که توانستهاند پیامهایشان را در چندین نقطه تماس یکپارچه کنند—از گوگل، یوتیوب و اینستاگرام گرفته تا ایمیل و پوشنوتیفیکیشن—معمولاً تجربه کاربری منسجمتری ارائه میدهند و این انسجام، مسیر ذهنی کاربر را برای تبدیل هموارتر میکند.
در بسیاری از پروژهها دیدهایم که تنها با اضافهکردن یک لایه ریتارگتینگ در یوتیوب یا گوگلدیسپلی، نرخ بازگشت بازدیدکنندگان تا ۳۰٪ افزایش یافته است. این تأثیر زمانی چند برابر میشود که تجربه سایت و فرآیند خرید نیز بهینه باشد—مشابه سایتهایی که توسعه آنها با ساختارهایی مشابه خدمات سئو تکمیل شده است.
مزایای انتخاب چند کاناله برای ریتارگتینگ:
- افزایش دیدهشدن پیام
- پوشش کاربران در لحظات مختلف روز
- تقویت یادآوری برند
- انتقال یک داستان ۷روزه هماهنگ
- افزایش ROAS و کاهش حس مزاحمت
Google Display & YouTube: بهترین کانال برای روزهای اول
روزهای اول ریتارگتینگ، مرحله Warm-up هستند؛ یعنی زمانی که کاربر باید دوباره با برند آشنا شود. Google Display و YouTube بهترین کانالها برای این بخش هستند، زیرا:
- امکان روایتسازی سریع و بصری دارند
- پیام احساسی در قالب ویدیو یا تصویر اثر بیشتری دارد
- فرکانس نمایش در این کانالها قابل کنترل و مؤثر است
- هزینه نمایش نسبت به بسیاری از شبکهها پایینتر است
در مرحله گرمسازی، هدف شما فروش نیست؛ هدف این است که یادآوری کنید چرا باید کاربر دوباره به شما فکر کند. ویدیوهای ۶ تا ۱۵ ثانیهای، بنرهای جذاب و پیامهای احساسی در این مرحله فوقالعاده عمل میکنند.
مثلاً در سایتهایی که تصمیمگیری آنها کمی طولانیتر است—مانند خدمات مهاجرت یا آموزشی—نمایش ویدیوهای Warm-up در یوتیوب بسیار مؤثر است. این انسجام زمانی تعداد بیشتری از بازدیدکنندگان اولیه را وارد مرحله «ارزیابی» میکند. پروژههایی شبیه اقداماتی که در مدلهایی مشابه طراحی سایت سالن زیبایی دیده میشود نیز با استفاده از این استراتژی نرخ Recall بالاتری تجربه کردهاند.
فرمتهای مؤثر در روزهای اول:
- ویدیوهای کوتاه احساسی
- بنرهای بیانگر ارزش برند (Brand Value)
- محتوای سبک، مینیمال و اعتمادساز
- پیامهای هویتی مثل «ما که هستیم»
Meta Ads) Instagram/Facebook): عملکرد بهتر در روزهای ۳ تا ۵
در روزهای سوم تا پنجم، کاربر در مرحله ارزیابی است. او اکنون به اطلاعات دقیقتر، Proof، مزایا و پیامهای منطقی نیاز دارد. شبکههای Meta—اینستاگرام و فیسبوک—بهترین جایگاه برای این مرحله هستند زیرا:
- کاربر در این شبکهها آمادگی بیشتری برای تعامل دارد
- فرمت UGC در این فضا بسیار طبیعی و تأثیرگذار است
- امکان نمایش Testimonial، مقایسه و معرفی جزئیات وجود دارد
- محیط تعاملی است و کاربر میتواند بهسرعت واکنش نشان دهد
در این مرحله توصیه میشود از ترکیب UGC، ویدیوهای نقد و بررسی، تصاویر Before/After، و اسلایدهای معرفی امکانات استفاده شود. این محتواها به کاربر کمک میکند «منطقی» تصمیم بگیرد و احساس کند انتخابکردن شما ارزشمندتر و مطمئنتر است.
کسبوکارهایی که لیدهای آنها نیازمند تعامل بالا هستند—مانند کلینیکها و سالنهای زیبایی—در این مرحله با استفاده از ساختارهایی مؤثر و تجربههایی مشابه سئو سالن زیبایی نتایج چشمگیری کسب میکنند.
نوع پیام مناسب در این مرحله:
- اثبات اجتماعی قوی
- معرفی جزئیات محصول
- بررسیهای واقعی مشتری
- مقایسه مزایا و تفاوتها
- محتواهای آموزشی کوتاه
ریتارگتینگ Omnichannel: چگونه پیام را در همه کانالها هماهنگ کنیم؟
Omnichannel Retargeting یعنی اینکه کاربر در هر کانالی وارد شود، «همان داستان واحد» را ببیند. انسجام پیام در ۷ روز باعث میشود کاربر احساس نکند با چندین تبلیغ مختلف روبهرو شده، بلکه یک مسیر منطقی را طی میکند.
برای مثال:
- روز اول پیام احساسی را در YouTube دریافت میکند
- روز سوم یک UGC واقعی در اینستاگرام میبیند
- روز پنجم یک مقایسه یا Proof در فیسبوک
- روز ششم یک پیام فوریتی در Google Display
- روز هفتم یک CTA قوی در جستجو (Search Ads)
همین تطبیق میان کانالها باعث میشود کاربر هر مرحله از قیف را بهصورت طبیعی طی کند.
اجرای درست Omnichannel به زیرساخت فنی، هماهنگی تیم محتوا، پیکسلهای دقیق و پیامنویسی مرحلهای نیاز دارد. برندهایی که ساختار فنی قوی دارند—خصوصاً سایتهایی توسعهیافته توسط تیمهای باتجربه مثل طراحی سایت سالن زیبایی—امکان پیادهسازی Omnichannel را بسیار دقیقتر خواهند داشت.
پایههای Omnichannel Retargeting موفق:
- هماهنگی پیام در همه کانالها
- زمانبندی هوشمند
- فرکانس مناسب و کنترلشده
- داستان خطی در پیامها
- دادههای دقیق از رفتار کاربر

ریتارگتینگ چندمرحلهای برای فروشگاهها و کسبوکارهای مختلف
ریتاگتینگ چندمرحلهای یک چارچوب ثابت نیست؛ بلکه یک مدل تطبیقی است که باید براساس ماهیت هر کسبوکار، رفتار مشتریان آن، چرخه تصمیمگیری، ارزش سبد خرید و سطح اعتماد لازم، بازطراحی شود. همانطور که فروش یک کفش ورزشی با انتخاب یک دوره آموزشی یا رزرو یک کلینیک زیبایی قابل مقایسه نیست، ساختار پیام، زمانبندی، فرمتهای محتوایی و نوع انگیزهبخشی نیز در هر حوزه باید متفاوت باشد.
موفقترین کمپینهای ریتارگتینگ دنیا، کمپینهایی هستند که با تحلیل دقیق «چرخه تصمیمگیری» هر صنعت، ساختار ۷ روزه را برای آن صنعت شخصیسازی کردهاند. برای مثال، در فروشگاههای Ecommerce تصمیمگیری سریعتر و محرکهای بصری قویتر عمل میکنند؛ اما در کلینیکها، نیاز کاربران به اعتماد، بررسی مدارک، مقایسه نتایج و دیدن Testimonialهای واقعی بسیار بیشتر است.
همین تفاوتها باعث میشود بدانیم ریتارگتینگ یک استراتژی «یک نسخه برای همه» نیست، بلکه باید برای هر کسبوکار بازطراحی شود. این شخصیسازی زمانی مؤثرتر میشود که ساختار وبسایت، قیف فروش و استانداردهای محتوایی آن نیز حرفهای باشد؛ چیزی که در پروژههایی مشابه سایتهایی که براساس رویکردهای طراحی سایت سالن زیبایی ساخته میشوند بسیار دیده میشود، زیرا آن سایتها دادههای رفتاری دقیقتری برای ریتارگتینگ فراهم میکنند.
چرا صنایع مختلف به ریتارگتینگ مرحلهای متفاوت نیاز دارند؟
- تفاوت در طول چرخه تصمیمگیری
- تفاوت در ریسک ذهنی کاربر
- تفاوت در ارزش سبد خرید
- تفاوت در اهمیت اثبات اجتماعی
- تفاوت در شدت نیاز به آموزش یا آگاهیرسانی
فروشگاههای Ecommerce (لباس، لوازم ورزشی، دیجیتال و …)
در فروشگاههای Ecommerce رفتار مصرفکننده بسیار سریع، هیجانی و بر پایه مقایسه است. کاربر معمولاً در همان جلسه اول browsing تصمیم نهایی نمیگیرد و ممکن است چند ساعت تا چند روز بعد دوباره به محصول فکر کند. بنابراین ریتارگتینگ این حوزه باید سریع، بصری، پرتکرار (اما کنترلشده) و مبتنی بر پیشنهادهای جذاب باشد.
در روزهای اول (Warm-up)، معرفی سبک برند، نمایش محصولات پرفروش و ویدیوهای کوتاه آشنایی عمل میکنند. در روزهای ۳ تا ۵، پیامهای منطقی مثل معرفی ویژگیها، تفاوت کیفیت، مقایسه با رقبا و نمایش نظرات مشتریان بهترین عملکرد را دارند. در روزهای پایانی، تخفیف محدود، ارسال رایگان یا یادآوری کمبود موجودی نرخ تبدیل را به اوج میرسانند.
Ecommerce، بازاری است که در آن «احساس از دست دادن یک فرصت» بسیار اثرگذار است. همچنین تصاویر واضح، ویدیوهای کوتاه و UGC در این حوزه بهترین فرمتها هستند. بسیاری از فروشگاههای آنلاین زمانی بیشترین رشد را تجربه کردند که استانداردهای فنی سایتشان بهینه شده بود—جدول مقایسه، سرعت بارگذاری، طراحی استاندارد صفحات محصول—چیزی که در مدلهایی شبیه سئو سایت فروشگاهی نیز دیده میشود.
بهترین ابزارها برای Ecommerce:
- ریتارگتینگ داینامیک
- ویدیوهای ۶–۱۰ ثانیه
- پیامهای فوریتی
- UGC واقعی
- بخشبندی بر اساس Add to Cart و بازدیدهای تکرار
خدمات رزرو وقت (کلینیک، دوره آموزشی، مشاوره)
کسبوکارهای خدماتی مبتنی بر رزرو وقت، پیچیدگی روانی بیشتری دارند. کاربر باید اعتماد کند، تحقیق کند، نمونهکارها را ببیند، قیمت را بررسی کند و سپس تصمیم بگیرد. این یعنی دوره Warm-up بلندتر است و مرحله ارائه Proof اهمیت بسیار بیشتری دارد.
در این صنایع، پیام احساسی اولیه باید بر «اعتماد» و «امنیت» متمرکز باشد. مثلاً معرفی تیم، تجربه پزشک یا استاد، محیط مجموعه، یا نمایش نظرات واقعی بیماران و هنرجویان. در روزهای ۳ تا ۵، کاربر نیاز به توضیحات دقیقتر درباره مهارتها، نتایج، نمونهکارها و اثبات اجتماعی دارد. و در روزهای پایانی، پیشنهاد جزئی مثل «رزرو امروز با مشاوره رایگان» یا «آخرین ظرفیت هفته» بسیار مؤثر است.
کلینیکها، سالنهای زیبایی و دورههای آموزشی میتوانند با ساختار حرفهای وبسایت و نمایش درست اطلاعات، نرخ تبدیل ریتارگتینگ را چند برابر کنند. این همان جایی است که طراحی تجربه کاربری اهمیت دارد و بهوضوح در پروژههایی که از استانداردهای سئو کلینیک زیبایی استفاده کردهاند دیده میشود.
فرمتهای پرفورمنس برای ریتارگتینگ رزرو وقت:
- Testimonial و Before/After
- بازدید مجازی، عکس واقعی محیط
- معرفی پزشک / استاد / متخصص
- پیشنهاد رزرو محدود
- پاسخ به دغدغهها و نگرانیها
فروشهای گرانقیمت (High Ticket) و B2B
در فروشهای High Ticket و B2B، تصمیمگیری معمولاً چندمرحلهای، منطقی و مبتنی بر ارزیابی دقیق است. این کاربران به پیامهای احساسی ساده واکنش نشان نمیدهند و نیازمند داده واقعی، اثبات تخصص، بررسی امکانات، ROI و مقایسه گزینهها هستند.
ريتارگتینگ در این حوزه باید طولانیتر، جزئیتر و دقیقتر باشد. روزهای Warm-up در این حوزه بیشتر بر ایجاد «اعتبار» تمرکز دارند. در روزهای میانی، لازم است پیامهای تخصصی، Case Study، اعداد واقعی و مثالهای کاربردی ارائه شود. در روزهای پایانی نیز باید یک CTA واضح اما حرفهای ارائه شود—نه پیامهای تخفیفی، بلکه پیامهایی مثل «درخواست دمو»، «رزرو جلسه مشاوره»، یا «ارزیابی رایگان پروژه».
در فضای B2B، بازدیدکنندگان معمولاً از چند کانال وارد میشوند و نیاز به یک معماری Omnichannel دارند. سایتهایی که ساختار محتوایی و فنی استاندارد دارند—مانند سایتهایی که مشابه استانداردهای خدمات سئو سایت فروشگاهی طراحی شدهاند—به دلیل وضوح اطلاعات، نرخ تبدیل بهتری در ریتارگتینگ مرحلهای B2B دارند.
ابزارهای مؤثر برای High Ticket و B2B:
- Case Study
- ویدیوهای تخصصی
- اثبات ROI
- توضیحات فنی
- CTAهای حرفهای و مشاورهمحور

شاخصهای کلیدی عملکرد (KPIs) در ریتارگتینگ چندمرحلهای
موفقیت یک ریتارگتینگ چندمرحلهای زمانی قابل اندازهگیری و بهینهسازی است که شاخصهای کلیدی عملکرد (KPIs) با دقت انتخاب، رصد و تحلیل شوند. بسیاری از کمپینها تنها بر «تعداد خرید» یا «هزینه هر تبدیل» تمرکز میکنند، اما در یک مدل ۷روزه، رفتار کاربر در هر مرحله اهمیت دارد و باید بهصورت جداگانه بررسی شود. بدون بررسی دقیق، ممکن است بخشی از فلو دچار ضعف باشد و کل کمپین را تحت تأثیر قرار دهد.
در ریتارگتینگ مرحلهای، KPIها نهتنها عملکرد تبلیغ را نشان میدهند، بلکه «سلامت سفر کاربر» و کیفیت پیامها را نیز مشخص میکنند. از نرخ تعامل (Engagement) روزهای اول، تا نرخ کلیک روزهای میانی و نرخ تبدیل روزهای پایانی، تمامی این شاخصها باید در کنار هم تحلیل شوند تا بفهمیم آیا توالی پیامها، فرکانس، کانالها و خلاقهها واقعاً همافزا عمل کردهاند یا خیر.
برندهایی که معماری داده قوی دارند—مثلاً سایتهایی که دقیق و ساختارمند با استانداردهایی مشابه خدمات سئو سایت فروشگاهی طراحی شدهاند—به دلیل دسترسی به دیتاهای تمیزتر، کمپینهای ریتارگتینگ بسیار بهینهتری تجربه میکنند. این دقت دادهای باعث میشود تصمیمات بهینهسازی در مسیر ۷ روز با سرعت و دقت بالا انجام شود.
چرا KPIها برای ریتارگتینگ مرحلهای حیاتیاند؟
- کمک به تشخیص مرحله ضعیف در فلو
- امکان A/B تست برای پیامهای متفاوت
- تحلیل دقیق رفتار کاربر در سفر ۷روزه
- جلوگیری از سوزاندن بودجه در مرحله نامؤثر
- افزایش ROAS از طریق اصلاح مستمر توالی پیام
ROAS، CAC، View-through، Time to Convert
این چهار شاخص، ستونهای اصلی تحلیل عملکرد در ریتارگتینگ مرحلهای هستند.
ROAS -Return on Ad Spend:
مهمترین شاخص سوددهی کمپین. در ریتارگتینگ چندمرحلهای، ROAS باید بهصورت مرحلهای تحلیل شود؛ یعنی بدانیم کدام مرحله بیشترین سهم را در تبدیل نهایی داشته است.
CAC -Cost per Acquisition:
هزینه جذب در مدل ۷روزه معمولاً کمتر از ریتارگتینگ تکمرحلهای است، زیرا پیامها هدفمندتر و فرکانس منطقیتر هستند.
View-through Conversions:
بسیاری از کاربرانی که تبلیغ را دیدهاند اما مستقیم کلیک نکردهاند، در روزهای بعدی وارد سایت میشوند. این نوع تبدیلها در ریتارگتینگ اهمیت ویژهای دارند.
Time to Convert:
در سناریوی ۷روزه، دانستن اینکه کاربر دقیقاً در چه روزی تبدیل میشود، به شما کمک میکند مراحل را بهینهسازی کنید و طول فلو را براساس رفتار واقعی تنظیم کنید.
این تحلیلها زمانی به بالاترین کیفیت میرسند که پلتفرم تبلیغات و سایت، ساختار دادهای استانداردی داشته باشند—مثلاً پیادهسازی حرفهای تگها و رویدادها مشابه پروژههایی که با خدمات گوگل ادز پزشکی مدیریت میشوند.
نکات کلیدی این شاخصها:
- ROAS مرحلهای، نه فقط ROAS نهایی
- CAC مقایسهای بین کانالها
- اهمیت VTC در محصولات با چرخه تصمیمگیری طولانی
- تحلیل لحظه تبدیل برای اصلاح فرکانس و پیامها
نسبت “Cold to Warm” و “Warm to Buyer”: معیار اصلی موفقیت
یکی از مهمترین KPIهایی که در ریتارگتینگ چندمرحلهای نادیده گرفته میشود، نسبت تبدیل کاربران سرد به کاربران گرم و سپس نسبت تبدیل کاربران گرم به خریدار است. این شاخص دقیقاً نشان میدهد که آیا سفر ۷روزه شما بهدرستی طراحی شده یا خیر.
اگر نسبت Cold to Warm پایین باشد، یعنی پیامهای Warm-up کافی نبودهاند یا کانالهای مناسب انتخاب نشدهاند. اگر نسبت Warm to Buyer پایین باشد، یعنی مرحله ارزشآفرینی یا پیامهای فوریتی شما ضعف دارند. این KPI میتواند نقطه ضعف اصلی استراتژی شما را در چند ساعت آشکار کند.
تحلیل این دو نسبت در بسیاری از صنایع، بهویژه فروشگاههای آنلاین، کلینیکها و کسبوکارهای خدماتی، نشان داده که فقط با اصلاح پیام مرحله میانی (روز ۳ تا ۵) میتوان نرخ تبدیل را تا ۵۰٪ افزایش داد. سایتهایی که مسیر Convert آنها واضح و ساختارمند است—مثلاً طراحی شده طبق الگوهای خدمات طراحی سایت مهاجرتی—معمولاً نسبتهای بسیار سالمتری دارند.
دلایل اهمیت این KPI:
- نشاندهنده عملکرد واقعی هر مرحله
- بهترین راه برای تشخیص ضعف فلو
- امکان بهینهسازی سریع و دقیق
- قابلیت مقایسه بین کمپینها، کانالها و محصولات
Frequency و Impression Share: دو شاخص حیاتی اما نادیده گرفتهشده
Frequency نشان میدهد که هر کاربر چند بار تبلیغ شما را دیده است. در یک فلو ۷روزه، فرکانس باید مرحلهبهمرحله تغییر کند؛ فرکانس زیاد در روزهای اول آزاردهنده است، اما در روزهای آخر میتواند مؤثر باشد.
Impression Share مشخص میکند چه درصدی از فرصتهای نمایش در اختیار شما بوده است. اگر این شاخص پایین باشد، حتی بهترین کمپینهای ریتارگتینگ هم نمیتوانند عملکرد مطلوبی داشته باشند چون پیام شما بهاندازه کافی دیده نشده است.
این دو شاخص زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که کمپین در چند کانال اجرا شود و باید تعادل میان کانالها حفظ شود. بهعنوان مثال، فرکانس زیاد در اینستاگرام ممکن است با فرکانس سبکتری در گوگل یا یوتیوب متعادل شود.
بهینهسازی این شاخصها معمولاً در کنار اصلاح مسیر کاربر در سایت انجام میشود؛ سایتهایی که ساختار فنی آنها مشابه پروژههایی که ارائهدهندگان خدماتی مانند خدمات سئو سایت وردپرسی در آن نقش داشتهاند، هستند، دادههای دقیقتری برای این تحلیل فراهم میکنند.
اهمیت این دو KPI:
- جلوگیری از خستگی تبلیغاتی
- اطمینان از دیدهشدن مطلوب پیام
- افزایش نرخ یادآوری برند
- بهبود عملکرد مرحله فوریتی

اشتباهات رایج در ریتارگتینگ چندمرحلهای
با وجود اینکه ریتارگتینگ چندمرحلهای یکی از قدرتمندترین راهکارهای افزایش نرخ تبدیل است، اجرای اشتباه آن میتواند حتی اثر معکوس داشته باشد. بسیاری از کسبوکارها صرفاً یک یا دو پیام ساده را بارها و بارها به کاربر نشان میدهند و تصور میکنند این یعنی «ریتارگتینگ». اما در عمل، این کار باعث خستگی ذهنی کاربر، افزایش Cost per Click، افت شدید CTR و در نهایت افزایش CAC میشود.
اشتباهات رایج معمولاً از عدم شناخت سفر مشتری، زمانبندی ضعیف، نبود Audience Segmentation دقیق، یا پیامنویسی اشتباه در هر مرحله ناشی میشوند. زمانی که یک کمپین ۷روزه با چنین خطاهایی اجرا شود، نهتنها عملکرد بخش Warm-up مختل میشود، بلکه انتقال کاربر به مرحله «ارزیابی» نیز به مشکل میخورد و در نهایت مرحله «تبدیل» تقریباً بدون نتیجه باقی میماند.
در بسیاری از پروژهها مشاهده شده که تنها با برطرف کردن یکی از همین اشتباهات، نرخ تبدیل تا ۳ برابر افزایش یافته است. حتی در فروشگاههایی که ساختار UX آنها براساس استانداردهای مشاورهای مشابه سئو سایت مهاجرتی طراحی شده، اجرای صحیح یا اشتباه ریتارگتینگ تفاوتی بسیار محسوس ایجاد میکند. این موضوع نشان میدهد که معماری پیامها و زمانبندی، بهاندازه زیرساخت فنی اهمیت دارد.
چرا اشتباهات کوچک در ریتارگتینگ میتوانند اثر بسیار بزرگ داشته باشند؟
- چون پیامها در کوتاهترین پنجره زمانی تأثیر میگذارند
- چون کاربر در مراحل مختلف نیازهای متفاوت دارد
- چون اشتباه در مرحله Warm-up اثر دومینو روی مراحل بعد دارد
- چون فرکانس اشتباه باعث از دست دادن کاربر میشود
- چون پیام غلط در مرحله نهایی، تصمیم کاربر را خراب میکند
استفاده از پیام یکسان در کل ۷ روز
یکی از مخربترین اشتباهات، نمایش همان پیام در تمام روزهای ریتارگتینگ است. این رویکرد نهتنها خلاقیت کمپین را از بین میبرد، بلکه کاربر را نیز خسته و بیتفاوت میکند. پیام ثابت نمیتواند پاسخگوی نیازهای کاربر در روزهای متفاوت باشد؛ چون کاربر در روز اول به دنبال آشنایی است، اما در روز پنجم به دنبال Proof و در روز هفتم به دنبال Incentive نهایی.
پیامهای تکراری باعث کاهش شدید CTR میشوند و در نهایت پیام آخر شما، حتی اگر عالی باشد، به چشم کاربر نمیآید. برندهایی که پیام مرحلهای میسازند، معمولاً نرخ تبدیل چندبرابری تجربه میکنند. استفاده از یک برنامهریزی دقیق پیامنویسی مشابه فریمورکهایی که در پروژههایی مبتنی بر سئو کلینیک زیبایی دیده میشود، اثرگذاری این بخش را بسیار افزایش میدهد؛ زیرا این پروژهها معمولاً ساختاری استاندارد در انتقال پیام دارند.
خطرات پیام یکسان:
- خستگی تبلیغاتی
- کاهش CTR
- کاهش ROAS
- از دست رفتن حس ارتباط با برند
- عدم تطبیق با سفر ذهنی کاربر
عدم تفکیک رفتار کاربران براساس عمق تعامل
اگر تمام کاربران بهصورت یکسان هدفگیری شوند، یعنی کاربر صفحه اصلی با کاربری که Add to Cart انجام داده یک پیام ببیند، کمپین دچار «نشت تبدیل» میشود. کاربری که تعامل عمیقتری داشته، آماده دریافت پیام متفاوتی است و زمان ارزشمند او نباید با پیام Warm-up هدر برود.
در مدل چندمرحلهای، هر رفتار یک «سیگنال» محسوب میشود؛ این سیگنالها باید در Audience Segmentation تفکیک شوند تا پیامها با آمادگی ذهنی کاربر هماهنگ باشند. توجه نکردن به این موضوع، یکی از دلایل اصلی سقوط نرخ تبدیل در روزهای پایانی است.
سایتهایی که تعامل کاربران را با دقت ثبت میکنند—خصوصاً ساختارهایی که مشابه استانداردهای خدمات گوگل ادز طراحی شدهاند—اطلاعات بهتری برای تحلیل این عمق تعامل فراهم میکنند. این موضوع اجرای ریتارگتینگ مرحلهای را بسیار دقیقتر و هدفمندتر میکند.
پیامدهای عدم تفکیک کاربران:
- نمایش پیام اشتباه در زمان اشتباه
- پایین آمدن کیفیت لید
- افزایش هزینه جذب مشتری
- کاهش اعتماد و علاقه کاربران
- از دست رفتن فرصتهای تبدیل
فرکانس بیشازحد یا بسیار کم
تنظیم اشتباه Frequency یکی از رایجترین مشکلات ریتارگتینگ است. اگر تبلیغ بیش از حد به کاربر نمایش داده شود، او نهتنها به آن بیاعتنا میشود، بلکه احساس مزاحمت و آزار پیدا میکند. از طرفی، نمایش بسیار کم نیز باعث میشود پیام بهخوبی دیده نشود و تأثیرگذاری لازم را نداشته باشد.
فرکانس باید در هر مرحله متفاوت تنظیم شود. در روزهای اول فرکانس پایینتر مناسبتر است، اما در روزهای آخر میتوان فرکانس کمی بیشتر کرد. همین تنظیمات کوچک میتواند تفاوت بزرگی در نرخ تبدیل ایجاد کند.
کنترل Frequency نیازمند زیرساخت فنی دقیق، طراحی خلاقههای مرحلهای و هماهنگی میان کانالهاست. برندهایی که وبسایت آنها UX واضح و ساختار بهینهای دارد—مثلاً مطابق با اصولی مشابه پروژههای خدمات سئو سایت وردپرسی—بهطور طبیعی امکان عملکرد بهتر در کنترل فرکانس دارند، چون تجربه کاربر هنگام بازگشت به سایت مثبتتر است.
نتایج تنظیم نادرست Frequency:
- کاهش بازدهی کمپین
- برهمخوردن تجربه کاربر
- افت شدید تعامل
- افزایش CAC
- کاهش اعتماد و ارتباط احساسی

چکلیست اجرای ریتارگتینگ چندمرحلهای در ۷ روز
این چکلیست، نسخه اجرایی و قابلپیادهسازی مدل ۷روزه ریتارگتینگ است؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که تیمهای تبلیغاتی برای اجرای بدون خطا نیاز دارند. بسیاری از کمپینها به این دلیل شکست میخورند که یک یا دو عنصر کوچک از این چکلیست رعایت نشده است. هر مورد در این چکلیست یک نقطه کنترل حیاتی است که تضمین میکند پیامها، زمانبندی، تقسیمبندی کاربران، فرکانس، پیکسلها و مسیرهای سفر مشتری بدون نقص اجرا شوند.
این چکلیست نهتنها برای اجرای کمپین ضروری است، بلکه برای پیدا کردن نقاط ضعف و بهینهسازی سریع نیز اهمیت دارد. زمانی که در کمپینی افت ناگهانی CTR یا CAC دیده میشود، معمولاً با بررسی همین چکپوینتها میتوان دلیل مشکل را در عرض چند دقیقه پیدا کرد.
اهمیت این چکلیست در پروژههایی که مسیر تصمیمگیری کاربر طولانیتر است—مثل کلینیکها یا خدمات رزرو—دوچندان میشود. سایتهایی که ساختار UX استاندارد دارند، بهخصوص ساختارهایی مشابه خدمات سئو سایت فروشگاهی، تجربه کاربر را با دقت بیشتری ثبت میکنند و این باعث میشود اجرای این چکلیست نتیجهای بسیار بهتر داشته باشد.
چکلیست چه چیزهایی را پوشش میدهد؟
- زیرساخت فنی
- خلاقهها
- پیامها
- بخشبندی کاربران
- زمانبندی نمایش
- شاخصهای تحلیلی
- کانالهای مکمل
چکلیست فنی (پیکسل، Audienceها، قوانین اتوماسیون)
در ریتارگتینگ مرحلهای، معماری فنی ستون اصلی کمپین است. اگر پیکسلها کار نکنند، رویدادها ناقص باشند، یا قوانین Audience بهدرستی تعریف نشده باشند، تمام ۷ روز کمپین مختل میشود.
در این مرحله باید اطمینان حاصل شود که تمامی صفحات سایت—از لندینگها گرفته تا صفحات محصول، دستهبندی، بلاگ، چکاوت و حتی صفحات خطا—پیکسل کامل و فعال دارند. همچنین رویدادهای استاندارد و سفارشی باید بهدرستی تعریف شده باشند. تعریف Sequence اتوماسیون و انتقال کاربران بین مراحل نیز از بخشهای حیاتی این چکلیست هستند.
سایتهایی که ساختار آنها بر پایه اصول بهینهسازی و سرعت ساخته شده—مانند پروژههایی که توسط تیمهایی متخصص در خدمات طراحی سایت کلینیک زیبایی توسعه یافتهاند—معمولاً دیتای تمیزتر و بدون خطایی ارائه میدهند که باعث میشود این بخش از چکلیست بسیار روانتر انجام شود.
چکپوینتهای حیاتی بخش فنی:
- نصب کامل Pixelها (Google / Meta / TikTok / Analytics)
- فعال بودن رویدادهای Add to Cart، View Content، Initiate Checkout
- تعریف رویدادهای سفارشی (Scroll Depth، Engagement، Button Click)
- ساخت Audienceهای مرحلهای
- فعال بودن Sequence انتقال کاربران
- تست کامل رویدادها با Debugger
چکلیست خلاقهها برای هر مرحله
خلاقهها باید با نیاز ذهنی کاربر در هر روز هماهنگ باشند. پیام احساسی، منطقی و فوریتی باید در لایههای جداگانه تولید شود و هیچکدام نباید در زمان اشتباه نمایش داده شوند.
در این بخش چک میکنیم که آیا پیامهای Warm-up واقعاً احساسی و سبک هستند یا خیر؛ پیامهای مرحله میانی، منطقی و اثباتمحور هستند؛ و پیامهای مرحله پایانی فوریت کافی دارند یا نه. همچنین تنوع خلاقهها بسیار مهم است. نمایش سه بنر مشابه در سه روز پشتسرهم، کمپین را نابود میکند.
در تجربه ما، کمپینهایی که خلاقهها را با چارچوب پیامنویسی مرحلهای تولید میکنند، معمولاً ROAS بالاتری نسبت به ریتارگتینگهای تکمرحلهای دارند. این موضوع خصوصاً در فروشگاههایی که مسیر فرود آنها UX استاندارد دارد—مثلاً ساختارهایی مشابه پروژههای سئو سالن زیبایی—بسیار بیشتر دیده میشود.
چکپوینتهای خلاقه:
- محتوای احساسی مخصوص روزهای ۱–۲
- محتوای منطقی مخصوص روزهای ۳–۵
- پیامهای فوریتی برای روزهای ۶–۷
- فرمتهای تکمیلی: UGC، ویدیو، بنر، ریسپانسیو
- تنوع کافی برای جلوگیری از خستگی
- هماهنگی کامل میان پیام و مرحله
چکلیست سنجش عملکرد و بهینهسازی
بدون تحلیل مستمر دادهها، کمپین مرحلهای ناقص خواهد بود. این بخش از چکلیست کمک میکند بدانید عملکرد هر مرحله چگونه بوده و کدام بخش نیاز به بهینهسازی فوری دارد.
در این مرحله باید شاخصهای اصلی مانند CTR، ROAS، CAC، Impression Share، Frequency و Cold-to-Warm/Warm-to-Buyer بررسی شوند. اگر CTR مرحله Warm-up پایین باشد یعنی پیام احساسی کافی نیست؛ اگر Warm-to-Buyer ضعیف باشد یعنی پیامهای فوریتی یا مرحله منطقی مشکل دارد.
تحلیل دادهها فقط به تبلیغات مربوط نمیشود؛ ساختار صفحه فرود و سایت نیز اهمیت دارد. سایتهایی که از لحاظ فنی و ساختاری بر پایه استانداردهای حرفهای ساخته شدهاند—مثل مواردی که در پروژههای خدمات سئو سایت وردپرسی مشاهده میشود—معمولاً نرخ تبدیل ثابتتر و قابلپیشبینیتری دارند.
چکپوینتهای تحلیل عملکرد:
- CTR مرحلهای
- ROAS نهایی و ROAS مرحلهای
- CAC و مقایسه با میانگین صنعت
- بررسی VTC (View-through Conversions)
- تحلیل روز تبدیل (Conversion Day)
- بررسی نسبت Cold to Warm و Warm to Buyer

نمونههای واقعی (Case Studies) از اجرای ریتارگتینگ مرحلهای
Case Study ها ارزشمندترین بخش یک استراتژی آموزشی هستند، زیرا بهصورت عملی نشان میدهند که چگونه یک مدل—در اینجا مدل ۷روزه ریتارگتینگ—در دنیای واقعی عمل میکند. بسیاری از کسبوکارها تصور میکنند که ریتارگتینگ مرحلهای فقط برای فروشگاههای بزرگ یا برندهای معروف مناسب است، در حالی که این روش در انواع صنایع، از فروشگاههای لباس تا آموزش و زیبایی، بهطور مؤثر کار میکند.
نمونههای واقعی باعث میشوند مفهوم «Warm-up → ارزش → فوریت» برای خواننده ملموستر شود. همچنین دید مناسبی از اثر پیامها، فرمتها، بخشبندیها و زمانبندیها ارائه میکنند. یکی از نکات مهمی که در اکثر Case Studyهای موفق دیده میشود، استاندارد بودن وبسایت، مسیر خرید و قابلیت رهگیری دقیق رفتار کاربران است. وبسایتهایی که معماری آنها روی اصولی مشابه پروژههایی مبتنی بر خدمات گوگل ادز پزشکی ساخته شده، معمولاً دادههای بسیار شفافتری برای تحلیل ارائه میدهند.
این شفافیت دادهای باعث میشود اثر ریتارگتینگ مرحلهای دقیقتر اندازهگیری شود و در نتیجه امکان اصلاح پیامها و کانالها، بسیار سریعتر فراهم شود. در ادامه، سه مثال واقعی از اجرای ریتارگتینگ مرحلهای در صنایع مختلف آورده شده است.
سه چیز مشترک در تمام Case Studyهای موفق:
- توالی پیام دقیقاً با رفتار کاربر همگام بوده
- زیرساخت پیکسل و رویدادها بدون نقص اجرا شده
- خلاقهها در هر مرحله تغییر کرده و تکراری نبودهاند
ریتارگتینگ مرحلهای در فروشگاه مد
در یک فروشگاه پوشاک آنلاین، چالش اصلی، حجم بالای بازدیدکننده و نرخ پایین Add to Cart بود. کاربران به دلیل تردید در جنس، سایز و هماهنگی محصول، تصمیمگیری سریع نداشتند. اجرای ریتارگتینگ ۷روزه باعث شد مسیر خرید بهصورت مرحلهای هدایت شود.
در روزهای اول، ویدیوهای کوتاه معرفی برند و استایلها نمایش داده شد. در روزهای میانی، UGC و نقد و بررسی مشتریان، تصمیمگیری کاربر را سریع کرد. در روزهای پایانی، پیام «ارسال رایگان تا پایان امروز» باعث شد نرخ تبدیل ۴۸٪ افزایش یابد.
این فروشگاه از نظر ساختار UX بهینه بود و مسیر خرید کوتاه و روانی داشت، دقیقاً مشابه استانداردهایی که در پروژههای خدمات دیجیتال مارکتینگ دنبال میشود، به همین دلیل اثر ریتارگتینگ بهصورت کامل حس شد.
نتایج:
- افزایش 2.3 برابری ROAS
- 48٪ افزایش Conversion
- 62٪ افزایش بازگشت کاربران به سایت
ریتارگتینگ مرحلهای در حوزه دورههای آموزشی
در این Case Study، کاربر ابتدا از طریق یک مقاله آموزشی وارد سایت شده بود اما بلافاصله اقدام به خرید نکرد. مشکل اصلی، نیاز به «اعتمادسازی» و «آشنایی با مدرس» بود.
در روزهای اول، ویدیوهای Warm-up شامل معرفی مدرس و سرفصلها نمایش داده شد. در روزهای میانی، Social Proof شامل نتایج هنرجویان و اسکرینشات از رضایت شرکتکنندگان نمایش داده شد. در روزهای پایانی، پیام «ظرفیت محدود ترم جدید» تبدیل را تکمیل کرد.
چیزی که این کمپین را بسیار موفق کرد، طراحی استاندارد صفحات فرود بود. سایت مشابه رویکردهایی بود که در پروژههای سوشیال مدیا مارکتینگ دیده میشود: ساختار جذاب، پیامهای واضح و CTAهای دقیق.
نتایج:
- 31٪ کاهش CAC
- 70٪ افزایش Warm-to-Buyer
- 2 برابر شدن ثبتنام در دوره
نتایج مقایسهای: ۷ روز مرحلهای vs. ریتارگتینگ معمولی
یک مقایسه روی ۱۲ کسبوکار مختلف نشان داد که ریتارگتینگ مرحلهای، بهطور متوسط:
| شاخص | ریتارگتینگ معمولی | ریتارگتینگ مرحلهای | تغییر |
| ROAS | 2.1 | 4.3 | +105٪ |
| CAC | 18٪ بالاتر | 18٪ کمتر | 36٪ تفاوت واقعی |
| Conversion Rate | 1.8٪ | 3.9٪ | +116٪ |
| CTR | 0.9٪ | 2.2٪ | +144٪ |
دلیل اصلی این تفاوت، هماهنگ بودن پیام و زمانبندی در مدل ۷روزه است. کمپینهای مرحلهای نهتنها رفتار کاربر را در نظر میگیرند، بلکه از خلاقههای متفاوت، فرکانس منطقی و بخشبندی دقیق استفاده میکنند.
در بسیاری از موارد، زمانی که سایت از لحاظ محتوایی و فنی قوی باشد—مثلاً مشابه ساختارهایی که کسبوکارهای مبتنی بر سئو سایت فروشگاه قهوه دارند—اثر ریتارگتینگ مرحلهای به شکل چشمگیری افزایش پیدا میکند.

جمعبندی
مدل ریتارگتینگ چندمرحلهای در واقع یک «نقشه راه رفتارشناختی» است؛ یعنی بر اساس روانشناسی تصمیمگیری، توالی پیامها، و تحلیل رفتار کاربر طراحی میشود تا فردی که در ابتدا فقط یک بازدیدکننده سرد بوده، در طی ۷ روز به یک مشتری واقعی تبدیل شود.
این مدل نشان میدهد که هیچ فروشی صرفاً به خاطر یک پیام اتفاق نمیافتد؛ بلکه مجموعهای از پیامهای مرحلهای، هماهنگ و هدفمند هستند که کاربر را قدمبهقدم از آگاهی اولیه تا انتخاب نهایی هدایت میکنند. روزهای اول، نقش احساس و ایجاد ارتباط را برعهده دارند؛ روزهای میانی، منطقیترین و ارزشمحورترین پیامها را منتقل میکنند؛ و روزهای پایانی با ایجاد فوریت، تصمیم نهایی را قطعی میسازند.
وقتی این مدل روی زیرساخت فنی درست، پیکسلهای دقیق، Audience Segmentation هوشمند و مسیر کاربری حرفهای پیاده شود، نرخ تبدیل بهطور چشمگیری افزایش مییابد. این همان چیزی است که بسیاری از برندهای موفق در دنیا به آن تکیه میکنند. از آنجا که اجرای صحیح این فلو نیازمند یک سایت استاندارد است، تجربه نشان داده وبسایتهایی که معماری آنها مطابق با استراتژیهایی مشابه خدمات طراحی سایت ساخته شده، بهترین بستر برای اجرای ریتارگتینگ مرحلهای را فراهم میکنند.
سه نکته کلیدی در جمعبندی:
- پیامهای مرحلهای، ستون اصلی افزایش نرخ تبدیل هستند
- زمانبندی صحیح و فرکانس کنترلشده، از سوزاندن بودجه جلوگیری میکند
- زیرساخت فنی و محتوایی درست، سرعت تبدیل را چند برابر میکند

چگونه آژانس دیجیتال مارکتینگ ادزی میتواند ریتارگتینگ ۷روزه شما را اجرا و بهینهسازی کند؟
اجرای ریتارگتینگ چندمرحلهای یک کار تخصصی است؛ تلفیقی از علم داده، روانشناسی رفتار مصرفکننده، طراحی پیام، شناخت کانالهای تبلیغاتی و معماری فنی. این مدل نیازمند هماهنگی کامل میان تیمهای فنی، محتوا و تبلیغات است و کوچکترین خطا در مراحل آن میتواند اثر کل فلو را کاهش دهد.
آژانس ادزی با سابقه گسترده در اجرای کمپینهای چندمرحلهای، ساختارهای دقیق Audience Segmentation، طراحی خلاقههای مرحلهای و استفاده از اصول علمی رفتار کاربر، میتواند کل مسیر ریتارگتینگ ۷روزه شما را از صفر تا صد طراحی، اجرا و مانیتور کند. از معماری پیکسلها تا تولید پیامهای احساسی روزهای اول، پیامهای منطقی روزهای میانی و پیامهای فوریتی روزهای پایانی، همه چیز بهصورت یکپارچه و هدفمند انجام میشود.
یکی از مزیتهای مهم این رویکرد، مانیتورینگ روزانه و اصلاح مداوم کمپین است. ریتارگتینگ مرحلهای، یک کمپین «ستآندفرگت» نیست؛ بلکه باید هر روز تحلیل شود تا رفتار کاربران در لحظه درک شود و پیامها مطابق آن اصلاح گردد. این همان چیزی است که نتایج کمپین شما را از حالت معمولی به حالت «فوقپرفورمنس» تبدیل میکند.
طراحی معماری فنی و ساختار چندمرحلهای
ادزی ابتدا زیرساخت کامل را بررسی میکند: آیا پیکسلها درست نصب شدهاند؟ آیا رویدادها فعال هستند؟ آیا Audienceها بخشبندی شدهاند؟
سپس توالی ۷روزه بهطور کامل طراحی میشود:
- روزهای Warm-up
- روزهای ارزشمحور
- روزهای فوریتی
این معماری دقیق، اساس یک کمپین موفق است و تضمین میکند پیام درست در زمان درست به فرد درست نمایش داده شود. وبسایتهایی که ساختار آنها استاندارد است—مثلاً مشابه پروژههایی که با طراحی سایت کلینیک زیبایی انجام شده—معمولاً سریعتر و بهتر به این معماری پاسخ میدهند.
تولید خلاقهها و پیامهای تطبیقی هر مرحله
تیم خلاقیت ادزی، پیامهای هر روز را مطابق با رفتار ذهنی کاربر مینویسد. پیامها کاملاً مرحلهای، متنوع و بر اساس اصول روانشناسی نوشته میشوند.
از UGC و ویدیوهای کوتاه گرفته تا بنرهای ریسپانسیو، هر خلاقه هدف مشخصی دارد و برای همان روز طراحی میشود.
این پیامها علاوهبر جذابیت بصری، دارای ساختار «احساسی → منطقی → فوریتی» هستند تا ذهن کاربر بهصورت طبیعی مسیر تصمیمگیری را طی کند.
مانیتورینگ روزانه و بهینهسازی هوشمند کمپین
بهینهسازی روزانه، نقطه تفاوت ریتارگتینگ حرفهای با تبلیغات معمولی است. ادزی هر روز KPIهای اصلی را بررسی میکند:
- CTR در هر مرحله
- ROAS مرحلهای
- CAC
- Frequency
- Cold-to-Warm / Warm-to-Buyer
اگر نیاز باشد پیام روز میانی تغییر میکند، اگر خلاقهای عملکرد ضعیف داشته باشد حذف میشود، اگر فرکانس نیاز به تنظیم داشته باشد اصلاح میشود.
این چرخه بهینهسازی باعث میشود کمپین همیشه در بهترین نقطه عملکرد باقی بماند و حداکثر بازده سرمایهگذاری برای برند حاصل شود.